|
ازخاموشی تا فریاد اي كاش سكوت خفته فرياد شود ----از غربت دلشكستگان ياد شود
| ||
|
بگذار که این باغ درش گم شده باشد جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ باغ شب من کاش درش بسته بماند بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ
سعید بیابانکی [ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 9:45 ] [ محمد امین سعادتی ]
برای من - که دلم از گلایه لبریز ست، - بهار، نسخه ی خوش آب و رنگِ پاییز ست! همین که پنجره ها وا شوند می فهمیم، از آسِمان ِ خدا سهم مان چه ناچیز ست! تمام خاطره هامان شبیه تاریخی ست که صفحه صفحه پُر از ردِّ پای چنگیز ست به سمت قبله تو راحت بخواب «اسماعیل» که تیغ ِ شرع برای گلوی ما تیز ست! به روی شانه ی ما دست مهربانی نیست، که جای تاختن تازیانه یکریز ست ...
.سعید ربیعی [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 3:33 ] [ محمد امین سعادتی ]
هنگامی که نخستین قسمت سریال «تاثریا» با آن آیهی ابتدای تیتراژش از تلویزیون پخش شد، فکر میکردیم که بعد از شاهکار «وضعیت سفید»، انتظار ما برای دیدن یک سریال خوش مضمون و خوش فرم طولانی نمیشود و «تا ثریا» به علت پرداختن به یک موضوع مبتلا به جامعه و یک دغدغهی قرآنی -یعنی رباـ سریالی خواهد شد به یاد ماندنی.
اما یک سوال که این سریال ایجاد کرد و به ان پاسخ داد
جواب: چادر ثریا!
![]() یک دغدغهی جدی! آقای ضرغامی! آقای دارابی! نگرانیم شکاف بین صداوسیما و مردمی که به چادر، به ریش تیغ نخورده، به شرعی شدن روابط دختر و پسر، به خانواده، به مفهوم مادر و به امثال آن تعصب دارند، به زودی به درهای تبدیل شود. آیا شما نگران این موضوع نیستید؟ آیا از این سریال هم به خاطر توهین به چادر تقدیر خواهید کرد؟ آيا شما كه خودتان خانوادههاي محجبهاي داريد، از اينكه در پر مخاطبترين برنامهي مجموعهي تحت امر شما، اينطور حجاب برتر به لجن كشيده شد، خجالت نكشيديد؟ آيا مدعي العموم كه بهدرستي با ويژهنامه موهن روزنامه ايران (خاتون) برخورد كرد، با خاتون صداوسيماي ضرغامي هم برخورد خواهد كرد؟ راستی آقاي دارابي کی مراسم تقدیر از «تا ثریا» را برگزار خواهد كرد؟
لطفا متن کامل را در ادامه ی مطلب مطالعه بفرمایید
ادامه مطلب [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 0:52 ] [ محمد امین سعادتی ]
خانههای آن كسانی میخورد در ، بیشتر شاعر حسین رستمی [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 22:43 ] [ محمد امین سعادتی ]
اى خاتم مهربانى و عشق! سلام بر تو که گام هاى مهتابى ات شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند . . . اللهم صل علی محمد و آل محمد
رحلت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و آفتاب هشتم امامت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تسلیت باد [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 14:41 ] [ محمد امین سعادتی ]
مست از غم توام غم تو فرق می کند از شاعر گرامی سید محمد جواد شرافت
[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 14:29 ] [ محمد امین سعادتی ]
کمتر کسي است از ما که داستان «چوپان دروغگو» را نخوانده يا نشنيده باشد. خاطرتان باشد اين داستان يکي از درسهاي کتاب فارسي ما در آن ايام دور بود. حکايت چوپان جواني که بانگ برميداشت: «آي گرگ! گرگ آمد» و کشاورزان و کساني از آنهايي که در آن اطراف بودند، هر کس مسلح به بيل و چوب و سنگ و کلوخي، دوان دوان به امداد چوپان جوان ميدويد و چون به محل ميرسيدند اثري از گرگ نميديدند. پس برميگشتند و ساعتي بعد باز به فرياد «کمک! گرگ آمد» دوباره دوان دوان ميآمدند و باز ردي از گرگ نمييافتند، تا روزي که واقعا گرگها آمدند و چوپان هر چه بانگ برداشت که: «کمک» کسي فرياد رس او نشد و به دادش نرسيد و الخ. .
تمام عمرمان فکر کرديم که آن چوپان جوان دروغ ميگفت، حال اينکه شايد واقعا دروغ نميگفته. حتي فانتزي و وهم و خيال او هم نبوده. فکر کنيد داستان از اين قرار بوده که: گلهاي گرگ که روزان وشباني را بي هيچ شکاري، گرسنه و درمانده آوارۀ کوه و دره و صحرا بودند از قضا سر از گوشۀ دشتي برميآورند که در پس پشت تپهاي از آن جوانکي مشغول به چراندن گلهاي از خوش گوشتترين گوسفندان وبرههاي که تا به حال ديدهاند. پس عزم جزم ميکنند تا هجوم برند و دلي از عزا درآورند. از بزرگ و پير خود رخصت ميطلبند. راوی احمد شاملو پی نوشت : پطروس فداکار حقیقت داشت؟ [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 11:26 ] [ محمد امین سعادتی ]
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 12:1 ] [ محمد امین سعادتی ]
یک شب آخر به سر من می آید از پیرهنم بوی کفن می آید سخت می ترسم از این غم آوار نگاهی بخواب من می آید
شاعر : محمد امین سعادتی
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 0:19 ] [ محمد امین سعادتی ]
خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند
شاعر نمی شناسم پی نوشت ) یَا عِمَادَ مَنْ لا عِمَادَ لَهُ یَا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یَا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ یَا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یَا غِیَاثَ مَنْ لا غِیَاثَ لَهُ یَا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ یَا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ یَا مُعِینَ مَنْ لا مُعِینَ لَهُ یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ یَا أَمَانَ مَنْ لا أَمَانَ لَهُ . سُبْحَانَكَ يَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ [ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 0:36 ] [ محمد امین سعادتی ]
|
||
| [ به امید جهانی آبادتر در سایه سار انسانی آگاهتر] | ||